X
تبلیغات
وبلاگ رسمی مدير سايت irpassage.com

وبلاگ رسمی مدير سايت irpassage.com
 
فروشگاه اينترنتی پاساژ ايرانيان

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم آبان 1390 توسط رضا فدايی

بسیار از مخاطبان ما پرسیده‌اند، مگر همای در ایران است؟! راستی مگر همای، ایران است؟خُب! بله، ما در ایران هستیم (می‌خندد).


شاید این پرسش را از این بابت پرسیده‌اند که شما کارهای هنری خود را در خارج از کشور انجام می‌دهید، اما زندگی شما در داخل ایران جریان دارد،‌ این زیست دوگانه از چه روست؟اینکه آدمی بخواهد در وطن خودش کنسرت برگزار کند، اما موقعیت برای او فراهم نباشد یا محدودیت‌های اجتماعی این اجازه را به او ندهد؛ این‌ها چند دلیل دارد. کمی به شیطنت‌های خود ما در زمینه‌ی ادبیات برمی‌گردد. پیام‌هایی که در کار ماست، انتقاداتی که در کار ما هست یا سوژه‌هایی که ما داریم،‌ به هر حال محدودیت‌های اینجا اجازه نمی‌دهد که بتوانیم به راحتی آن‌ها را بیان کنیم. البته ما در ایران هم کنسرت داشتیم و کارمان را از اینجا شروع کردیم، اما چهارسال بود که اجازه اجرای برنامه در ایران را نداشتیم و الان در تلاشیم که بتوانیم مجوز بگیریم و همینجا برنامه‌های خود را اجرا کنیم.


امیدوارم این مشکلات مرتفع شود و این خبر خیلی خوبی خواهد بود ...این نوید را می‌دهم که این فضا در حال فراهم‌شدن است.

متن کامل مصاحبه را در ادامه مطالب مشاهده نمایید



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 توسط رضا فدايی
من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و شامل سه تا داستان است.
- اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترك تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترك تحصیل تو دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا می‌خواهم برای شما بگویم که من چرا ترك تحصیل کردم.
زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود. یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم از مادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.
این جوری شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر اینکه در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج می‌کردم. بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌ای که می‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری می‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترك تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می‌شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است.
لحظه‌ای که من ترك تحصیل کردم به جای این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم. بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی می‌کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی‌ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ی گرانبها شد.
کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را تو کشور می‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترك تحصیل کرده بودم، کلاس‌های خطاطی را برداشتم. سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می‌بردم. امیدی نداشتم که کلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می‌کردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.
اگر من آن کلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت. همچنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، به زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
- داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را در گاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر می‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس می‌کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می‌کردیم توانایی خوبی برای اداره‌ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده‌ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.
احساس می‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.
پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیاست. دریک سیر خارق العاده‌ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.
- داستان سوم من در مورد مرگ است.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.
حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم ...
من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است !
مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است.
هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند.
ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه‌ی ماست.
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است.
مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند.
یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید.
هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند.
و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.
موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود. این مجله مال دهه‌ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از اینکه گوگل وجود داشته باشد.
در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود :
Stay Hungry, Stay Foolish
این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند.
و این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که من برای شما می‌کنم


نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم مرداد 1390 توسط رضا فدايی
گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند...

یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده !

تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد...

3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد !

قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. او می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد...

سوال : اگر شما به جای سوزن بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید ؟!!

بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور .... ؟

در این تصمیم، آن 1 کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک، بازی کنند، قربانی می شود.
این نوع معضل هر روز در اطراف ما، در اداره و ... اتفاق می افتد، اقلیت قربانی اکثریت احمق و یا نادان میشوند...!

کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد...

اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد !!!

اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه وعاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود !!!

مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان یک سازمان یا اداره فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند...

گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل آن سازمان یا اداره خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است...

زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار . با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید...
سخن آخر اينكه به یاد داشته باشید آنچه که درست است همیشه محبوب نیست... و آنچه که محبوب است همیشه حق نیست!


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط رضا فدايی
نام من میلدرد است؛

میلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دی‌موآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم.

مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام.

یکی از این شاگردان رابی بود. رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم.

رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد. امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد.

در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره می‌گفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو می‌زنم."

امّا امیدی نمی‌رفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت. مادرش را از دور می‌دیدم و در همین حدّ می‌شناختم؛ می‌دیدم که با اتومبیل قدیمی‌اش او را دم خانهء من پیاده می‌کند و سپس می‌آید و او را می‌برد. همیشه دستی تکان می‌داد و لبخندی می‌زد امّا هرگز داخل نمی‌آمد.

یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید. خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی لازم بوده که تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد. البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمی‌آید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود.

چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی دربارهء تک‌نوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم می‌توانم در این تک‌نوازی شرکت کنم؟". توضیح دادم که، " تک‌نوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی." او گفت، "مادرم مریض بود و نمی‌توانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین می‌کنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تک‌نوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت.

نمی‌دانم چرا به او اجازه دادم در این تک‌نوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که می‌گفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود. برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد.

برنامه‌های تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه امد. لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟"

رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم.. ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو می‌نواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پرده‌های پیانو می‌رقصید. از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت.

آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت می‌طلبد در نهایت شکوه اجرا می‌شد! هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد. بعد از شش و نیم دقیقه او اوج‌گیری نهایی را به انتها رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کف‌زدن‌های ممتدّ خود او را تشویق کردند.

سخت متأثّر و با چشمی اشک‌ریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی! چطور این کار را کردی؟" صدایش از میکروفون پخش شد که می‌گفت، "می‌دانید خانم آنور، یادتان می‌آید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او ناشنوا بود و اصلاً نمی‌توانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او می‌تواند بشنود که من پیانو می‌نوازم. می‌خواستم برنامه‌ای استثنایی باشد."

چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیده‌ای نبود که پرده‌ای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبت‌های کودکان ببرند؛ دیدم که چشم‌های آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگی‌ام پربارتر شده است.

من هرگز نابغه نبوده‌ام امّا آن شب شدم.

و امّا رابی

؛ او معلّم بود و من شاگرد؛

زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد داد



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط رضا فدايی
سلام اي دوستان و همراهان ارجمند فروشگاه اينترنتی پاساژ ايرانيان،خوشحالم كه باز توفيق اين رو دارم بعد از چند مدت دوباره تونستم يه سري به وبلاگ خودم بزنم و از اين محل پيامم رو بهتون برسونم.يك سال ديگر هم به انتهاي خودش رسيده و داره روزهاي آخرشو سپري ميكنه،هوا هنوز هواي زمستوني هست ولي دل هممون حال و هواي بهار رو داره يه جورايي هوا يه بوي خواصي رو ميده ،بوي دلنشين بهاري.

از همينجا اول از همه از طرف خودم پيشاپيش اين جشن فرخنده ما ايراني ها رو ، عيد نوروز رو تبريك ميگم و همچنين آرزو می كنم كه خداوند همه رو به آرزوهاشون برسونه.حتما امسال من سر سفره هفت سين آرزو ميكنم كه همه مردممون به آرزوهاشون برسن ،مردممون زندگي راحت و بي دغدغه اي رو داشته باشن ،كسي بين ما نباشه كه حصرت چيزی رو داشته باشه كه حداقل حق يك انسان هست ،كينه ها و حسادت از دل ما بيرون بره ،همه به هم عشق بورزند ،خداي بزرگ همه بيمارانو شفا بده ،همه كسايي كه به هدايت نياز دارن هدايت كنه و بسياريي از ديگر آرزو ها  كه اميدوارم برآورده بشه.

سال 89 به شخصه براي من سال خوبي بود،سالي بود كه من تونستم به خيلي از هدفهام برسم و همچنين مسير رسيدن به بسياري از اهدافمو هم هموار كنم.اميدوارم سال 90 كه بسيار سيماي زيبايي هم داره واسه ما خوب باشه و واسه من هم بهتر از سالهاي قبلم باشه.

پاساژ ايرانيان هم براي سال 90 خودش برنامه ريزي هاي خوبي رو كرده.از همين الانم شروع كرديم،اگه اين روزها سايتو ديده باشين متوجه ورود محصولات جديد ما شديد محصولاتي كه هدفشون رفع حداقل نيازهاي شما عزيزان هست،از تلفن ها گرفته تا قطعات كامپيوتري و ساعت مچِی هاي زيبا و انواع لوازم شخصي ديگه و كادويي هاي مختلف.خدارو شگر از همون ابتدا هم با استقبال شما روبه رو شديم كه اين خودش دلگريمي بزرگي به ما داد.

همونطورم كه در جريان هستيد پرداخت آنلاين محصولات ما هم مدتي هست راه اندازي شده،از همينجا از شما مي خوام كه به اين سيستم اعتماد كنيد و سعي كنيد اگر امكانشو دارين به اين روش خريد كنيد چونكه اين روش خريد يك روشي جهاني هستش كه به تازگي در ايران در حال گسترش هست و ما هم بسيار خرسنديم كه مثل هميشه در جهت توسعه تجارت الكترونيك پيشگام شديم.

در پايان هم در خصوص ارسال سفارشات شما در عيد نوروز بايد عرض كنم تمامي سفارشات شما مثل هميشهچه قبل و چه در عيد نوروز  ارسال ميشه و فقط به مانند هميشه در تعطيلات رسمي ارسالي نخواهيم داشت.  

تحويل سال دلم با همتون هست در هرجاي ايران كه هستين ،به اميد سالي نيكوتر


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 توسط رضا فدايی

خداوندا دلم را دل بفرما             مرا کامل تر از کامل بفرما 

دلم گل کرد در آیات باران              تمام  سوره را نازل بفرما

باز هم سلام و بازهم یک اتفاق تازه،گزارشی از همون تحولی که قبلن خبرشو داده بودم.یعنی خبر راه اندازی سیستم پرداخت آنلاین محصولات توسط مطمین ترین بانک یعنی پارسیان.سیستمی که به شما امکان این رو میده که پس از سفارش محصول از فروشگاه مستقیما به سایت بانک پارسیان هدایت بشید و از طریق کارتهای تمامی بانکهای عضو شتاب به پرداخت مبلغ سفارشتون بپردازید.ما برای راه اندازی این سیستم مدت زیادی فعالیت کردیم و هزینه هایی رو متحمل شدیم ولی وقتی پیام های محبت آمیز رو از سوی شما مشتریان همیشگی فروشگاه دریافت کردیم بازهم به یاد آوردیم که اینها همگی وظیفه ماست برای پاسخ به استقبال شما از محصولات فروشگاه و راهی است برای جبران محبتهای شما.امیدواریم این امور به توسعه تجارت الکترونیک در کشورمون کمک کنه و از سویی شما هم پیام ما رو که مفهوم احترام به شما مشتریان هست رو دریافت کنید چون ما دوست داریم هر کاری کنیم تا امکان خرید شما با سادگی بیشتری انجام بگیره ،ما از زمان حضورمون اقدامتی دست زدیم که خیلی از دیگر فروشگاهها در مدت چند سال حضورشون در فضای مجازی حتی به اون فکر هم نکردن و با فعالیتهای ما اون ها هم به جنب و جوش افتادند و ار ما الگو برداری کردند که این خود نشان دهنده درست بودن مسیر فعالیتمونه ،این اقدام هم حتما موجب میشه که دیگران نیز به فکر راه اندازی این سیستم بکنند که باز هم ما خوشحالیم قدم دیگری رو در توسعه تجارت الکترونیک بر می داریم.

در پایان جا داره از تمامی مدیران بانک پارسیان هم تشکر بکنم برای همکاریهای زیادشون در این زمینه و همچنین خدمت شما عرض کنم که این سیستم تا چند روز آینده آماده استفاده خواهد بود که جدیدترین خبرها رو در خصوص این موضوع از همین وبلاگ و خود فروشگاه می تونید دریافت کنید. 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم بهمن 1389 توسط رضا فدايی
دوستان عزیز و پاساژ ایرانیان گرامی باز هم سلام امیدوارم حاله همیگی خوب باشه.من بعد از 1ماه فعالیت کمتر بازهم اومدم قصدم از زدن این پست دادن یه خبر خوبه به تمام مشتریان یک خبر خوب که تا چند روز دیگه و پس از قطعی شدن اعلام خواهم کرد.یک تحول بسیار عظیم در فروشگاه هستش که شاید این امر باعث بشه که خیلی از دیگر فروشگاهها هم که سالها با یک سیستم خواص کار کردن با الگو گرفتن از ما اوناهم یادشون بیفته باید چه اقداماتی بکنن.

همچنین همگی رو دعوت میکنم هر هفته از سایت دیدن کنن چون سعی داریم هر روز محصولات جدیدی رو تو سایت قرار بدیم.و همچنین یک سری محصولات فوق العاده هم می خوایم اضافه کنیم  که خیلی از ما خواسته شده.

همچنین قیمت یک سری از محصولاتم پایین تر آوردیم و به یک سری از محصولاتم هدایایی تعلق دادیم.اپرای مولوی همایون شجریان از جمله این کاراست که به قید قرعه کشی به 2 نفر از خریداران نفری 2 بلیط همین  تأتر رو که در حدود 2 هفته دیگر در جشنواره فجر برگزار می شه و تمام بلیطهاش هم تموم شده داده می شه.

و اپرای موسی و شبان و مرغ سحر همای هم قیمتش رو کاهش دادیم و هم یک هدیه دیگر هم به هدایا اضافه کردیم.

یک سری مسایل دیگه ای هم این روزها به وجود اومده که ترجیح می دم فعلا بازگو نکنم.با تشکر از پیامهای پرمهر شما و نظرات سازندتون که واقعا خستگی رو از تن ما بیرون میکنه و ما رو به کاری که میکنیم امیدوار میکنه.

تا پست بعدی و خبر خوشی دیگر به خدا میسپارمتون


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم بهمن 1389 توسط رضا فدايی
فهرست موضوعات مطالب مجله موسیقی ایرانیان نخستین مجله الکترونیکی ایران به شرح زیر است:

اخبار مهم موسیقی ایران

پرونده ای مفصل برای کنسرت در ایران

گزارش اختصاصی از کنسرتهای داخلی و خارجی

بررسی تاثیر پخش سوپرمارکتی بر اوضاع موسیقی کشور

نوشته ای برای علت موفقیت آلبوم(همه اقوام من)گروه رستاک

مصاحبه ای اختصاصی با سرپرست گروه رستاک سیامک سپهری

نوشته ای از مارسل پروست نویسنده فرانسوی در ستایش موسیقی زشت

نوشته ای برای موضوعاتی چون تاثیر فقدان استاد در موسیقی پاپ نسل امروز و سرگرمی یا جدی بودن موسیقی پاپ

مصاحبه اختصاصی با محسن یگانه در باب مسایل فنی

مصاحبه ای اختصاصی با محسن یگانه بر روی خط هوادار

مصاحبه اختصاصی با محسن یگانه در مدار تحویل

گپ و گفتی با یگانه در مورد اجرای آهنگهای شاد

آیا نسل جدید موسیقی پاپ ایران زنده خواهد ماند؟

مقدمه ی پرونده ای مفصل در باب فقه و موسیقی

آشنایی با دکتر صادق طباطبایی

نوشته ای به قلم دکتر صادق طباطبایی در باب شناخت اسلام و فقه و رابطه اش با موسیقی

مصاحبه اختصاصی مفصل با دکتر طباطبایی در باب فقه و موسیقی

سوالات یک مخاطب موسیقی مسلمان از ولایت فقیه

مصاحبه اختصاصی مفصل با همای

معرفی آلبوم های جدید

حلال یا حرام بودن آواز بانوان

مصاحبه اختصاصی با بانوی آوازخوان پری ملکی

مصاحبه اختصاصی با محمد معتمدی

نوشته ای در باب قانون کپی رایت

گزارشی مفصل از یازدهمین جشن خانه موسیقی


برای مشاهده تصاویری از تعدادی از صفحات این مجله به ادامه مطالب رجوع فرمایید



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط رضا فدايی

سلام يك محصول عالی و فوق العاده جديد كه چندوقته قولشو دادم رو وارد كرديم.

مستند بی نظير رازهای شعبده بازی و جادوگری كه محصول اختصاصی فروشگاه اينترنتی پاساژ ايرانيانه.

اين محصول فوق العاده به magic's biggest secrets finally revealed معروفه كه با كيفيت عالی HD و 13قسمت به صورت كامل در 4 دی وی دی با قابليت پخش در همه دستگاهها و منوی اختصصاصی فروشگاه پاساژ ايرانيان تهيه شده.

هيچ فروشگاهی 13 قسمت اين محصول رو نداره و اگر قسمتهايی از اون هم باشه كيفيت HD نيست.اما ما اين محصول رو خودمون با منوي اختصاصی و كيفيت عالی تهيه كرديم.

در اين مستند كه زبان انگليسی هست يك شعبده باز نقابدار كه شعبده باز حرفه ای هم هست به فاش كردن اسرار و رازهای عجيبترين و مهيجترين شعبده بازی ها و جادوگری های بزرگ دنيا مثل كريس آنجل،ديويد كاپرفيلد،ديويد بلين و .... می پردازه.

در اين مجموعه شعبده باز نقابدار اول از همه به انجام شعبده می پردازه و سپس قدم به قدم اسراره اون شعبده رو فاش می كنه.

واقعا خيلی مستند جالبی هست

واسه ديدن صفحه توضيحات مستند اينجا كليك كنيد

و واسه خريد پستيش :


نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط رضا فدايی
با سلام و تسليت بابت فرارسيدن ماه محرم.

اين روزا ،روزای قشنگين برای من حال و هوام يه جورايی هست.خيابونا يه حس و حال خاصی دارن.واقعا لذتبخشه ديدن دسته های عذاداری برام.امسال يه جور خاصی به نظرم می ياد اين مراسم،با يك ديد جديدی به اين مراسم نگاه می كنم.

دارم يه تصميم بزرگ می گيرم ،يه تصميم خيلی بزرگ،اميدوارم جواب بده كه اگه جواب بده بايد تا آخر عمر شاكر خدا باشم.در هر حال نمی خوام خيلی خصوصی كنم اين مطلبو ،بريم سراغ همون ماه محرم ...يادم ميياد بچگيمو ،اون زمانا محرم تابستون بود يادم هر سال عموم شربت درست می كرد به واسطه گرمی هوا و به عذادارا می داد من هم معمولا وقتی با خوانوادم برای ديدن دسته های عذاداری ميرفتم يه گلاب كه تو يه ظرف پلاستيكی بود ميگرفتمو ميريختمشون سره عذادارا،با چه لذتی دسته ها رو نگاه ميكردم و سعی می كردم بينشون بهترينو انتخاب كنم.با پدرم برای ديدن دسته ها ميرفتم به يكی از امامزادههای شهرمونو اونجا به ديدن دسته ها مشغول مي شدم.دستهايی كه به هم مي رسيدن و با علم هاشون به هم سلام می كردن......چه دورانی بود.

فقط الان ميشه گفت يادش بخير.

نمی دونم چی بايد بگم ،نمی دونم شايد الان ديگه بزرگ شدم و به دسته ها با يك ديد منطقی تر نگاه می كنم ، ولی احساس می كنم الان ديگه اون شور و حال بين مردم نيست!شايد من اشتباه می كنم شايد الان اينقدر از خودمون دور شديم كه ديگه اون لذتها ی قديمی برامون بی معنی شده.

ولی با همه اينها يك چيزو خوب می دونم اونم اينه كه امام حسين و يارانش خودشون و قيامشون حق بود.دليلشم اينه كه اگه يك عملی حق نباشه غير ممكنه كه بعد اين همه سال اينچنين عذاداری در كل جهان براش برگذار كنن.البته نبايد از اين قافل شيم كه ما ايرانيا گاهی زياده روی هايی مي كنيم كه نمی خوام زياد در موردش بحث كنم.

فقط می خوام يه خواهشی بكنم از همه كسايی كه اين مطلبو می خونن.اونم اينه كه اگه به يه چيزی اعتقاد ندارن،از يه چيزی خسته شدن از بس تكرار شده،با بعضی مسايل مشكل دارن نظراتشونو واسه خودشون نگه دارن و بزارن هركس با طرز فكر خودش زندگی كنه ، در يك كلام از همه می خوام حرمت اين مراسم رو نگه دارن ،نزارن به خاطر كوتاه فكريشون اين مراسم كه 1400 سال هست برگزار ميشه و مطمينم تا ابدم برگزار ميشه دچار آلودگی شه.مراسم امام حسين حرمت داره.حضور در اين مراسم قيمت داره،قيمتش داشتن يك دل پاكه....

اميدوارم هرجا هستين هرجوری می خواين از اين ماه استفاده كنيد فقط به هم احترام بزارين.

يه نكته ديگه هم هست كه اونم اينه كه لطفا اين مراسمو سياسی و جناحی نكنيم.

تا بعد يا حسين


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم آذر 1389 توسط رضا فدايی
گزارش پایانی تورهای آمریکا و کانادای 2010 همای و مستان به قلم همای همراه با تصاوير در ادامه مطالب

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم آذر 1389 توسط رضا فدايی

                               نازد به خودش خدا که حيدر دارد

 درياي فضائلي مطهر دارد

                                                       همتاي علي نخواهد آمد 

                                  صد بار اگر کعبه ترک بردارد

عيد غديرخم به همگان مباركباد

روزهای تعطيل خواص زيادی داره كه دليل همش برميگرده به داشتن وقت بيشتری نسبت به روزهای عادی.امروز همونطوری كه می دونيم به دليل عيد فرخنده غديرخم تعطيل بود و من هم از خواص تعطيلات بی بهره نبودم مثل استراحت بيشتر،تفريح و گردش بيشتر،تماشای رسانه های بيشتر،مدت بيشتری در جمع خانواده بودن،مطالعه ی آزاد بيشتر،درس خواندن بيشتر و همچنين كار بيشتر...

تو همين حين بود كه به يك مقاله جالبی برخور كردم از محمدرضا ميرزااميني انيشمند ارزنده داخل كشور كه عين قسمتی از اون رو در پايين می آرم:

((حرفه‌اي‌بودن ويژگي بسيار اساسي و كليدي است كه اغلب ما نسبت به مفهوم آن ناآشنا و ناآگاهيم. حرفه‌اي‌بودن مفهومي كلي است كه در همه حوزه‌هاي زندگي انسان، ساري و جاري است. از يك زاويه‌ مي‌توان يك فرد، سازمان، حزب، كشور، يا سازمان بين‌المللي را حرفه‌اي ناميد. با نگاهي ديگر مي‌توان حرفه‌اي ‌بودن را در حوزه‌هاي مختلف همچون شغل، كسب‌ وكار، اخلاق، فرهنگ، سياست، اقتصاد و ... مشاهده كرد... حرفه‌اي‌بودن در قالبي كوتاه عبارت است از: برخورداري از ديدي كامل و نگرشي كل‌نگرانه به يك كار يا زمينة كاري كه با تسلط و احاطه‌اي همه جانبه بر موضوع همراه است و ناشي از دغدغه‌مندي، تجربه فراوان و كسب دانش و خردمندي لازم وكافي در آن زمينه است...

اصول حرفه‌اي بودن را مي‌توان به اختصار چنين برشمرد: دغدغه‌مندي، جديت، دانش و خردمندي، تجربه فراوان، لذت بردن، احترام گذاري،‌ يادگيري مستمر پشتكار، دلسوزي، تعهد و بهره‌وري.))

اين مطلب اينقدر برام جالب اومد كه اينجا قرار دادم تا شماها هم بتونيد از اون استفاده كنيد.

واقعا ما چه قدر می خوايم حرفه ای باشيم؟

چه قدر حرفه ای هستيم؟

آيا فرهنگ حرفه ای شدن رو در خودمون داريم؟

آيا اصول حرفه ای بودن رو رعايت می كنيم؟

به هرحال خواندن اين مطلب باعث شد ديدم نسبت به مقوله حرفه ای شدن سامانبخشی بيشتری پيدا كنه و متوجه بشم كه در چی راهی بايد بريم و چه جوری بايد بريم.

پاساژ ايرانيان همواره سعی خودش رو كرده و خواهد كرد كه در ارايه خدماتش حرفه ای باشه.

و هميشه گفتم و خواهم گفت كه سعی خودم رو می كنم كه بزرگترين و حرفه ای ترين فروشگاه اينترنتی ايران را داشته باشم.اين كار كاره خيلی سختيه چون تو اين عرصه خيلی ها هستن كه خيلی زودتر از ما كارشونو آغاز كردن و به واقع می شه گفت كه خيلی قوی و حرفه ای دارن به كارشون ادامه می دن.فروشگاههايی كه از مديران اولين سايتهای ايران بودن از زمان ورود اينترنت به ايران.و جزو اولين فروشگاههای اينترنتی هم به شمار می يان.همكارانی كه واقعا اصول حرفه ای رو رعايت می كنن و از بزرگان اين كار به شمار می يان م.ولی با توجه به مدت حضور ما و استقابل بيش از انتظار شما عزيزان از محصولات فروشگاه قطعا رسيدن به عنوان عظيم ترين فروشگاه اينترنتی ايران رو دور از دسترس نمی بينم برای پاساژ ايرانيان.مسير سخت اما ممكن.همانگونه كه مدير facebook و خيلی از ديگر سايتها در ابتدا آرزو و رويای رسيدن به اين عنوانها رو داشتن ولی تونستن با تلاش بسيار به هدفاشون دست پيدا كنن،پاساژ ايرانيان هم تمام تلاش خودش رو می كنه كه با استناد به اصول حرفه ای به هدفهای خودش دست پيدا كنه.و اين اگر روزی احساس كنه كه توانايی ادامه با قدرت كارش رو نداره با كمال ميل مسير رو برای ديگران باز می زاره.

همونطوری كه قبلا گفته شد فروشگاه در حال افزودن سايتهايی با موضوعات گوناگون به مجموعه هستش و در اين زمينه اولين گامها برداشته شده و مقدمات خريد تمامی امتيازات يك سايت معتبر دانلود صورت گرفته كه حتما در صورت قطعی شدن موضوع ،اطلاعات كامل رو در اختيارتون قرار می دم.

همچنين يك محصول بسيار عالی ديگه هم پيش رو داريم جزو محصولات اختصاصی فروشگاه به شمار می ره و در روزهای آينده در فروشگاه قرار می گيره.اميدوارم كه مورد رضايت شما قرار بگيره.قولش رو تا روز سه شنبه می دم اما اگه يكم ديرتر شد منو ببخشين چون بدليل تحصيل وقتم محدود هست.

تا بعد يا علی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم آذر 1389 توسط رضا فدايی

مشكلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر

سين.....لام.....الف.....ميم

عيد غدير خم به همه ی خانواده پاساژ ايرانيان عزيز مبارك.

چند ساعت پيش بود داشتم با خودم فكر می كردم كه من چه قدر به اون موفقيت كاری كه فكرشو می كردم رسيدم.ديدم كه از زمانی كه اسم فروشگاه انتخاب شده تا حالا 80 روز گذشته ، از اولين فروش مون 50 روز گذشته ، و كلا ميشه هنوز اسمه تازه كارو رو فروشگاه گذاشت ،هنوز 50 درصد محصولات فروشگاه وارد نشده و همونطوری كه حتما ديدين خيلی از دسته بندی ها هنوز خاليه،با تمام اين حرفا می شه نتيجه گرفت هنوز نيمی از توانايی های فروشگاه هم مشخص نشده......... اما،اما،اما اتفاقی بيش از انتظار برای پاساژ ايرانيان رخ داد و اون هم استقبال بسيار زياد شما عزيزان از فروشگاه بود كه ما رو خيلی از اهدافمون كه تو برنامه ريزی هامون مشخص كرده بوديم جلوتر برد خيلی جلوتر.و باعث شد كه تصميم به تنظيم يك برنامه جديد برای آينده بگيرم كه خيلی عظيم تر از برنامه قبلی هست و قطعا با استقبال بيشتر شما عزيزان بزرگتر و بزرگتر می شه و مطمينم بازهم شما عزيزان ما رو شگفت زده می كنين و ما رو از برنامه هامون جلوتر می برين.

اگر بخوام از اين برنامه براتون بگم فقط می تونم بگم كه فروشگاه اينترنتی پاساژ ايرانيان تا قبل از سال 1390 به بزرگترين و حرفه ای ترين فروشگاه اينترنتی تبديل می شه و همچنين با افزودن تسهيلاتی جديد مانند تحويل 24 ساعته محصولات و...امكان خريدی راحتتر و سريعتر برای شما بزرگواران فراهم مر كنيم و همچنين يك سايت تفريح و سرگرمی و يك سايت دانلود فيلم و آهنگ و نرم افزار و يك سايت تخصصی خبری هم افتتاح می شه و به خانواده پاساژ ايرانيان اضافه می شه.

در پايان از خدای بزرگ متشكرم كه توفيق خدمت به شما بزرگواران رو برای من فراهم آورده.



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم آبان 1389 توسط رضا فدايی

به نام آنکه اگه حکم کنه همه محکومیم

سلام به همه پاساژ ايرانيای عزيز بلاخره اون محصولی كه قولش رو داده بودم رو عرضه كرديم.كنسرت بزرگ بنيامين در سن جوزه آمريكا با كيفيت HD واسه تمام علاقه مندان به بنيامين بهادری و كلا موسيقی پاپ .واقعا كه جالبه ،ديدنشو به همه توصيه می كنيم.

قيمتشم پايين گذاشتيم مثل همه محصولات فروشگاه.اين محصول رو مطمين باشيد هيچ جا ديگه نميتونيد پيدا كنيد .البته به احتمال زياد تا فردا صبح می بينيد بعضی فروشگاها از ما می خرن و با قيمت گرون تر می فروشن...چی می شه كرد ديگه...ولی همه پاساژ ايرونی ها می دونن هيچ محصولی كيفيت محصولات پاساژ ما رو نداره.

اينم كنسرت سن خوزه بنيامين :   ==> كليك <==

اينم اينك خريد پستیش :           

  


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آبان 1389 توسط رضا فدايی

HD  چیست ؟

 High Definition Videoیا HD Video به سیستم ویدئویی گفته میشود که وضوح تصویر بالاتری نسبت به سیستم های استاندارد ویدئویی که Standard Definition نامیده میشوند دارند. سیستم های ویدیویی استاندارد شامل PAL - NTSC - SECAM که حتما نام آنها را روی تلویزیون خود دیده اید دارای وضوح تصویر 486 خط هستند. در حالی که ویدئو های HD دارای 720 یا 1080 خط میباشند و این به معنای کیفیت بالاتر تصاویر است.

به طور کلی فرمت تصویر و تلویزیون ها به سه گروه اصلی تقسیم بندی میشوند:


1-فرمت استاندارد: در این حالت تصاویر از دقت 720 پیکسل به صورت افقی و
حداکثر 576 پیکسل به صورت عمودی برخوردارند که معمولا در تلویزیون های استاندارد دیده میشود.
این همان کیفیت فیلمهای
dvd موجود در بازار است. این گونه دیسکها را چه با کابل HDMI و چه با کابل S-VIDEO وصل کنیم یک کیفیت را به ما ارائه میدهند.

2-فرمت HD: در فرمت HD کاربر قادر خواهد بود تصاویر را با دقت 1280 پیکسل به صورت افقی و 720 پیکسل به صورت عمودی مشاهده کند که در این صورت کیفیت قابل مشاهده بهبود فراوانی می یابد.این فرمت را تحت عنوان HD Ready نیز می شناسند.

3-فرمت Full HD: در فرمت Full HD کیفیت تصویر به بهترین حد خود می رسد و کاربر قادر خواهد بود کوچکترین جزئیات تصویر را به راحتی مشاهده کند. در این فرمت تصویر حداکثر 1920 پیکسل به صورت افقی و 1080 پیکسل به صورت عمودی قابل مشاهده خواهد بود. پس به همین علت به این نوع فرمت 1080 نیز اطلاق میشود که در کل نشان دهنده حداکثر پیکسل های تصویر در حالت عمودی است.

 

در عکس زیر مقایسه وضوح تصویر  را با قالب های استاندارد فعلی میبینید

برای مشاهده  تصویر در بهترین کیفیت ( Full HD ) به چه چیزهایی نیاز داریم ؟

- یک نمایشگر با قدرت پشتیبانی Full HD  (مانند یک Full HD LCD TV )

- یک منبع پخش کننده Full HD ( مانند HTPC و یا    Blue Ray Player )

- تصاویر ذخیره شده با کیفیتHD مانند فایلهای MKV یا Avi  و یا فیلمهای Blue Ray

- سیم رابط منبع به نمایشگر  ( HDVI Cable / DVI Cable )

مزیت تصویر HD به سیستمهای استاندارد فعلی ( PAL,NTSC,SECAM) در چیست؟

سه مورد تفاوت اساسی بین HDTV و آنچه بنام تلویزیون استاندارد مشهور است(یعنی NTSC , PAL , SECAM )وجود دارد. این سه مورد عبارتند از : افزایش رزولوشن تصویر، استفاده از نسبت تصویر عریض 16:9 به عنوان استاندارد و توانایی پشتیبانی از صدای چند کاناله مانند دالبی دیجیتال



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 توسط رضا فدايی

ادعا نكن هنوز نيستی، هنوز نشدی خاطرخواه خاطره‌هايم

ادعا نكن خيلی مانده تا برسی ، خيلی مانده تا سايه‌ام شوی روبروی آفتاب

براي گفتن حرفهای زيبا همه عاشقند ، برای گرفتن عكس با پروانه‌ها همه مشتاقند

برای خواندن بهترين ترانه با تو همه صدايشان رساست

برای روزهايی كه مي‌خواهمت چه؟؟؟ در تنهايی و سكوت

تو همان مدعی هميشگي هستی يا بازهم تنهايم مي‌گذاری در پس جاده‌های طولانی

غروب

سلام به همگی ، اميدوارم حالتون خوب  باشه و با اين شعر قشنگ هم حسابی مثل من حال بكنين.اسم ترانه سراشم نمی گم بهتون تا خودتون بگردين دنبالش تا شايد بيشتر با كاراش آشنا شيد فقط همين قدی بهتون بگم كه غريبه نيست...آشناست...همتون يك بار ديدينش(حداقل)....بگم اسمشو؟! نه اسمشو واسم تو بخش نظرات اين پست بزارين تا ببينم باهوشترينتون كيه.

نمیدونم چرا شب می شه يا بهتر بگم نصفه شب ميشه مخصوصا وقتی كه اون روز تعطيلم باشه آدم بيشتر حال می كنه بنويسه اونم رو كاغذ الان تو اين زمونه ديگه خاطره نويسی مجازی موده ديگه...عجيب حال می ده ولی بعد يه روز سنگين كاری وبگردی كنی و واسه خودت هی وقت بزاری.

امروزم مثل چند روز قبل محصولات جديدی رو تو سايت قرار دادم ديگه با خودم قرار گذاشتم هر روز حداقل 5 تا محصول جديد تو سايت بزارم.آخه اين محصولات ديگه دارن كم كم بيات می شن و شما هنوز تو فروشگاه نديدينشون.هرچند اين محصولات هرچی از عمرشون بگذره ارزشمند تر می شن.

مخصوصا امروز يه كار گذاشتم از استاد شهرام ناظری در حد تيم ملی (  كنسرت شهرام ناظری با اركستر ملی به رهبری لوريس چكناواريان ) .

راستی تا يادم نرفته به طرفداران پاپ هم يه مژده ای بدم كه داريم يه كار جديد از يه خواننده پاپ تهيه می كنيم كه عمرا يعنی عمرا نمونشو تو هيچ فروشگاه ديگه هم پيدا كنيد.حالا اسمشو نمی گم تا وقتی ارايه كرديم واستون تازگی داشته باشه همچنان.يعنی من يه چی می گم يه چی می شنويد...هی می خوام نگم اما نميشه....بگم؟!! ... نه نمی گم تا تموم شه بعد.

تو اين هفته يه كار ديگه هم كردم كه كاری نو بود حتما ديدين يه بخش به فروشگاه  اضافه  كردم به نام محصولات آينده كه توش هر محصول جديدو خاصی كه قرار باشه بزودی تو فروشگاه قرار بديمو می زارم اونجا.حالا كم كم فايده هاشو بيشتر احساس می كنين.

اين هفته كلا هفته عجيبی بودا خيلی كار كردم ... يه كارای ديگه هم كردم كه البته چون نشد كه بشه گذشتمش واسه سال ديگه و ديگه هم نمی خوام بگم چی بود ولی بهتون بگم كه اگه عملی می شد در حد بمب می تركوند ... ولی خوب چون هنوز زود بود واسه فروشگاه اين اتفاق بيفته موكولش كردم به انشالله حدود 1 سال ديگه.

راستش من روز به روز خوشحالتر می شم وقتی می بينم خانواده ی پاساژ ايرانيان داره بزرگتر و گسترده تر می شه و يه جورايی خودم در برابر اين خانواده كه الان به جرات می شه گفت به نسبت زمان حضورش عظيم شده مسول می دونم و دوست دارم هر روز يه كاری كنم كه رضايت شما رو بيشتر جلب كنم.

اين دوستان و همكاران فروشگاه دار هم روز به روز لطفشون بيشتر نسيب حال ما ميشه دوستايی كه فروششون 10 برابره ما هست ولی باز ناشكرن و سخته واسشون ببينن يكی داره كارشو درست انجام می ده.نمی دونم گاهی باهاشون چی كنم...باز هم سكوت بهترين چيزه...اميدوارم اميدوارم اميدوار كه اينها هم روزی متوجه كاراشون شن.ما تا جايی كه قابل تحمل باشه سكوت پيشه می كنيم ولی اگه بخوان به همين شكل ما رو اذيت كنن واسمون تهديدو چيزای نادرست بفرستن ما هم قطعا از طريق قانون باهاشون بدترين برخوردو می كنيم.واقعا ديگه مسخره است تو اين روزا اينجور كارا...واقعا مسخرست...ترسوهايی كه عكس شخصی و بالای سايتشون می زنن كه .... اصلن ولش كنيد.

ديگه بيشتر از اين نمی نويسم و فقط می گم دستای پرمحبت تك تكتونو به گرمی می فشارم.منتظره خبرای جديده فروشگاه از همين وبلاگ باشين.



نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم آبان 1389 توسط رضا فدايی

غروبم، مرگه رو دوشم
طلوعم کن، تو می تونی
تمومم...سایه می پوشم
شروعم کن، تو می تونی

چهارشنبه صبح بود.روز قبلش بدليل تبليغات زيادی كه برای محصولاتمان در گوگل كرده بوديم حجم سفارشات از هميشه بيشتر بود.انصافا هر كلمه ای را كه در گوگل می زديد اسم فروشگاه ما می درخشيد و چون قيمتهای ما نسبت به همه ی فروشگاهها منصفانه تر و با حداقل سود می باشد اكثر ورودی به سايت بهترين مكان برای خريد را فروشگاه ما می بينند.ناگفته نماند كه اين سطح وسيع تبليغات مجانی هم نبود و بابت آن  گوگل هزينه سنگينی را دريافت كرد از ما و پس می شد انتظار داشت كه فروش در آن روز بالا باشد.به هر حال آمار سفارشات به حجمی بود كه تا صبح مشغول آماده كردن سفارشات بوديم و صبح هم به اين نتيجه رسيديم كه خودمان بسته ها را قبل از ساعت 9 به پست ببريم و تحويل دهيم تا در همان روز ارسال گردد و مشتريان از ما رضايت كامل را داشته باشند.

به هر حال بسته ها را به پست استان ارسال كرديم و بعد از آن به اميد اينكه چهارشنبه هم مانند سه شنبه روز پركاری باشد در تكاپوی تهيه مواد اوليه مورد نياز برای بسته بندی محصولات به بازار و چاپخونه رفتيم و از آنجا با اميد و نشاط به دفتر آمديم.

كامپيوترها را روشن كرديم و خودمان را گرم كرديم برای انجام كارهای آن روز ابتدا به آناليز فروشگاه در گوگل پرداختيم و سپس به پنل پستی خود سری زديم به نكته عجيبی برخورديم ديديم هيچ سفارشی ثبت نشده بود در حالی كه 20 دلار بابت تبليغات در گوگل از ما كسر شده بود.

يعنی مشكل كجا بود كه كسی سفارشی نداده بود!!!!!!!؟؟؟؟

سايت را باز كرديم ...............

سكوت

سكوت بر محيط اطراف حاكم شد

به صفحه هميشه آشنای ايرانيان برخورد كرديم.صفحه ای كه بسيار آشنا بود برايمان ولی خدا را شكر تا حال برای خودمان پيش نيامده بود.هميشه فكر می كرديم اين صفحه برای همسايه است(مانند تصادف كه هميشه برای همسايه است) ولی خيلی عجيب بود اين بار خودمان فيلتر شده بوديم.

اولين كاری كه كرديم مجددا آدرس سايت را زديم ولی باز هم تابلوی فيلترينگ ظاهر شد كاريش هم نمی شد كرد.ديگر باور كرديم كه ما را فيلتر كردند.

اولين سوال كه به ذهنمان رسيد  چرا بود؟ واقعا چرا؟  سوالی كه با گذشت دو روز هنوز جوابش را نيافتيم.

به هر حال درست يا غلط ما فيلتر شده بوديم.ما رغيب تازه ظهور ولی بسيار قدرتمندی برای ديگر فروشگاهها بوديم.محصولاتمان با كيفيت تر ولی منصفانه تر و بسيار ارزانتر از آنها بود.در طی مدت كوتاهی در گوگل خود را بالا كشيديم و در هر زمينه جای رقابت برای ديگر فروشگاهها نگذاشتيم.فروشگاههای بی محتوا با محصولات بسيار بی كيفيت و بسته بندی ضعيف و ناديده گرفتن خدمات پس از فروش و رفتارهای نامناسب با مشتريان و در يك كلام غير حرفه ای با ورود ما به بازار جايی برای خود نمی ديدند يا بايد سيستم خود را عوض می كردند يا از اين بازار خوداحافظی می كردند...

ولی آنها ساده ترين راه را انتخاب كردند و در عين حال زشت ترين راه آنها با دادن گزارشهای نادرست به سايت وزارت فرهنگ و ارشاد و گرداب و ديگر مراجع خواستند ما را نابود كنند تا بلكه بتوانند اينگونه بقا پيدا كنند.كسانی كه رقابت سالم را نمی دانند اصلا اصول هيچ كاری را نمی دانند.فكر می كنند كه يك نفر پيشرفت می كند و بالاتر از آنها قرار می گيرد با پايين كشيدنش می توانند خود را بالاتر از آن ببينند...

همان كسانی كه بر عليه ما گزارش دادند ولی از روش ما تقليد كردند و پس از فيلتر شدن ما همان محصول ما را در گوگل تبليغ دادند و از ترس اينكه در چاهی كه خود كندند نيافتند و فيلتر نشوند بجای ورود مستقيم به سايتشان مشتريان را به وبلاگشان هدايت كردند.

ما فيلتر شديم ولی هنوز نمی دانيم چرا و به همين دليل تمام تلاشانمان را می كنيم كه به حق خود برسيم البته نبايد از غفلت خود نيز بگذريم شايد،شايد،شايد اگر در پايگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سايت خود را ثبت می كرديم قبل از فيلتر كردن به ما تذكر می دانند و ما به پالايش سايت می پرداختيم.

به هر حال گروه حرفه ای ما با وسواس تمام به پالايش سايت پرداخت و در پايگاه فرهنگ و ارشاد نيز ثبت نام كرد و تعهدنامه وزارت فرهنگ و ارشاد را نيز تكميل كرد تا به اميد خدای توانا كه اعمال بندگانش را زير نظر دارد سايت ما از فيلترينگ خارج شود.

در آخر دعا می كنم خدای منان اين دوستان را راهنمايی و هدايت كند و به ما نيز فرصت خدمت دوباره به شما عزيزان را عطا نمايد.

از همه فروشگاه داران اينترنتی نيز دعوت می نماييم تا در كاری جديد و نو بيايند و با فروشگاه ما تعامل داشته باشند و بجای اينكه سعی كنند با محو كردن همديگر از ميدان به سود دست يابند بيياند با تعامل و ارتباط با هم در كاری منسجم و گروهی به اتحاد برسند و اينگونه موفقيت كسب كنند.در اين مسير فروشگاه اينترنتی پاساژ ايرانيان قطعا پيش قدم خواهد بود و دست دوستی به سوی همه فروشگاهها دراز می كند و حاضر به تبادل اطلاعات و تجربيات و در مراحل بالاتر محصولات می باشد برای اثبات حسن نيت شماره تماس خود را در پايان قرار می دهم:

                                                                              مهندس رضا فدايی مديريت فروشگاه : 09382602479


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم آبان 1389 توسط رضا فدايی
گالری تصاوير اپرای موسی و شبان و مرغ سحر همای در ادامه مطالب

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مهر 1389 توسط رضا فدايی

معرفی بازی صفر سرد - Cold zero

ناشر:Encore Software, Inc

توسعه دهنده:JoWooD Productions
نوع بازی:استراتژيک

شما در اين بازی در نقش شخصی بنام MacAffery هستيد که توسط منشيتان بنام Jane وارد نقشها و کارهای خطرناک می شويد و دست به آدم کشی و خونريزی ميپردازيد.شما در اين بازی ميتوانيد اشخاص را کشته و از لباس آنها تمامی وسايل و اشيا آن شخص را برباييد و از آنها استفاده کنيد.جلوه های گرافيکی اين بازی يکی ديگر از خصوصيات خوب و نيک اين بازی است.در اين بازی ۵ حالت ایستادن بی حرکت.قدم زدن آرام.قدم زدن معمولی.راه رفتن.و دويدن را در اين بازی تجربه کنيد و پيش رويد و در اين بازی بيش ۱۰۰ نوع اسلحه به همراه خواهيد داشت که با گذشتن مرحله اين اسلحه ها باز خواهند شد.سوار شدن به کشی و اتومبيل و موتور و ... يکی ديگر از حسنات اين بازی است.در اين ميتوانيد دشمنانتان را از دور ببينيد و به مکالمات آنها نيز گوش دهيد و بعضا با آنها صحبت کنيد و Jane هم با فرستنده شما در اين بازی راهنمايی ميکند.در اين بازی نقشه از بهره استفاده ی بالايی برخوردار است و چون مقدار دشمنان در اين بازی زياد است شما بايد طبق نقشه جلو برويد

اين بازی زيبا در فروشگاه اينترنتی پاساژ ايرانيان در صورت خريد بازی جديد گمشده - lost به عنوان هديه تقديم شما عزيزان می گردد.


خريد بازی گمشده - LOST در 1 دی وی دی + بازی صفر سرد - Cold zero به عنوان هديه


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مهر 1389 توسط رضا فدايی

معرفی بازی دسته اوباش آلکاپون - MOB Enforcer

در اوایل قرن نوزدهم ایالات متحده با مهاجرت انبوهی از ایتالیایی های جویای کار مواجه شد . مهاجرینی که بعدها پایه گذار تشکیل گروههای سازمان یافته جنایت کاری شدند . در این بازی در نقش یکی ا ز افراد کاپون مراحلی جذاب از درگیری بین گروههای مافیایی و پلیس را تجزیه می کنید .

 در اوایل قرن نوزدهم ایالات متحده با مهاجرت انبوهی از ایتالیایی های جویای کار مواجه شد . مهاجرینی که بعدها پایه گذار تشکیل گروههای سازمان یافته جنایت کاری شدند .

در این میان نام یک شخصیت بعد از گذشت سالها هنوز باقی مانده است .

ال کاپون ، پسر فقیری که در خانواده ای مهاجر در شهر بروکلین نیویورک بدنیا ؟آمد و بوسیله هوش ذاتی خود توانست در سال 1930 بیش از یکصد میلیون دلار در سال در آمد داشته باشد و شیکاگورا از شهری آرام به پایتخت جنایتکاران تبدیل کند .

شبکه تبهکاران کاپون از هیچ جنایتی فرو نمی گذاشت با این حال هیچ گاه نتوانستند او را به عنوان یک تبه کار دستگیر کنند و تنها به علت پرداخت مالیات و تلاش برای دادن رشوه به زندان افتاد .

شاید اگر کاپون با دولت مخالفت نمی کرد به مقامات بالاتری دست پیدا می کرد . او به علت بیماری در سال 1947 با زندگی وداع کرد تا افسانه بزرگترین و با هوش ترین سر دسته گروههای تبهکاران به پایان برسد .

اين بازی زيبا در فروشگاه اينترنتی پاساژ ايرانيان در صورت خريد بازی جديد مافيا 2 به عنوان هديه تقديم شما عزيزان می گردد.


خريد بازی مافيا 2 - Mafia 2 در 2DVD + بازی دسته اوباش آلکاپون - MOB Enforcer به عنوان هديه


نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 توسط رضا فدايی
*میان ماندن و رفتن درنگ میکشدم   مرا گدای خیابان اضطراب نکن*

خدا را هزاران مرتبه شكر اين فروشگاه اينترنتی روز به روز كارهايش بهتر پيش مر رود و هر روز كه مي گذرد به روز افتتاح نزديكتر می شود.در حال حاضر طراحی قالب فروشگاه به پايان رسيده و قرارداد پستی هم در حال طي مراحل خويش می باشد و ما هم سخت به دنبال نظرسنجی بازار خريد و فروش سي دی هستيم كه چه محصولاتی را كه در شان شما بزرگواران باشد تهيه نماييم و قطعا گام بعدی به عرضه نمايش گذاشتن محصولات در فروشگاه می باشد.اميدوارم از اين محصولات خوشتان بياد و لذت كافی را ببريد و همان چيزهایی باشند كه شما نياز داشتيد.

با توجه به نزديكی ايام انتخاب واحد دانشگاها و مشغله های كاری ديگر شايد روند رو به جلو افتتاح فروشگاه كمی آرامتر بگردد ولی انشالله هرچه زودتر به افتتاح فروشگاه هم مي رسيم.از نظرات پر لطف شما هم در پايان تشكر مي كنم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 توسط رضا فدايی
 *هوا دو نفره هم که باشد جمعیتی در من است که آسوده ام نمی گذارد*  

به نام خدا و سلام...

بلاخره پس از تلاشهاي زياد و انجام كارهايي ارزنده در محيط وب و همكاريهايي در چندين فروشگاه و از همه مهمتر كسب تجربه فراوان امروز در يازدهم شهريور سال يك هزار و سيصد و هشتاد و نه فروشگاه اينترنتي خودم را همانگونه كه با نظر خودم بود و با اختيار تام با نام پاساژ ايرانيان www.irpassage.com ثبت كردم و طي چند روز آينه به طراحي 1 قالب زيبا و جديد با كيفيت بالا خواهم پرداخت.و به حول و قوه ي خداي بزرگ كسب و كار حلال خودم را با قراردادن محصولات جديد و تك كه در كمتر فروشگاهي يافته شود تا آخر ماه آغاز مي كنم.

اين فروشگاه با اهداف بزرگي بنا نهاده شده كه در گام اول به فروش سي دي هايي در زمينه هاي فيلم و سريال و كارتون و مستند  و  موسيقي سنتي و پاپ و تكنو  و  آموزشي مخصوص بانوان  و  زمينه هاي بسيار متنوع ديگر آغاز خواهد نمود و در گامهاي بعد به فروش اجناس و كالا هاي تزييني و بهداشتي و آرايشي و زيورآلات و لوازم خانگي و بسياركالاهاي متنوع ديگر خواهد پرداخت.

در اين مسير سخت و طولاني كه قطعا تلاش بسيار و صبر فراواني مي طلبد بيش از هرچيز به خداي بزرگ كه مرا در زندگي بسيار ياري نمود و هيچگاه نگذاشت در هيچ زمينه و امتحاني شكست بخورم توكل مي كنم و از شما نيز مي خواهم مرا از دعاهايتان محروم نكنيد.

قطعا اين وبلاگ را بنا نهادم كه شما مرا در زمينه مشورت فكري در مورد آنچه از يك فروشگاه اينترني انتظار داريد ياري نماييد پس مرا از نظرات ارزشمند خود بي نسيب نگذاريد.در روزهاي آينه خبرهاي بيشتري از وضعيت فروشگاه در اين وبلاگ قرار خواهم داد.



.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک